عصب
عصب nədir, Farsca nə məna gəlir, Farsca عصب nə mənasıdır? Farsca - Farsca
[ عَ ] (ع مص) پیچیدن و تافتن.
(منتهی الارب). پیچاندن چیزی را و تاب
دادن آن. (از اقرب الموارد). || پیوستن و
ضم نمودن. (منتهی الارب). بستن و محکم
کردن. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
...
[ عَ ] (ع اِ) درخت پیچک و لبلاب.
(از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب
الموارد). داردوست. مهربانک. پیچه. عشق
پیچان. عشقه. عَصَب. عُصْب. و رجوع به
عصب شود. || نوعی از چادر، ...
[ عَ صَ ] (ع مص) پی ناک شدن
گوشت. (از منتهی الارب): عصب اللحم؛
عصب و پی گوشت بسیار شد. (از اقرب
الموارد). بسیارپی شدن گوشت. (تاج
المصادر بیهقی) (دهار). || فراهم آمدن و
گرد آمدن. ...
[ عَ صَ ] (ع اِ) پی مفاصل. (منتهی
الارب). پی زرد. (السامی فی الاسامی)
(مهذب الاسماء) (دهار). پی. (نصاب
الصبیان). تارهای سپیدرنگی که مرتبط میکند
دماغ را با اجزاء مختلف بدن حیوانی. (ناظم
الاطباء). پی مفاصل، و آن چیزی ...
[ عُ ] (ع اِ) درخت پیچک و لبلاب.
(از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عصب
[ عَ / عَ صَ ] . رجوع به عَصْب و لبلاب شود.
[ عُ صَ ] (ع اِ) جِ عُصبة. (منتهی
الارب) (اقرب الموارد). رجوع به عصبة شود.
[ عُ صَ ] (اِ) خاری که از آن کتیرا
میگیرند. (ناظم الاطباء). خاری است که صمغ
آن کتیرا باشد، و به شیرازی کم و به یونانی
نوارس خوانند و به عربی مسواک العباد و
مسواک المسیح گویند. خوردن آن چارپایان ...
[ عُ صُ ] (ع اِ) جِ عَصیب. (منتهی
الارب) (اقرب الموارد). رجوع به عصیب
شود.
(عَ صَ) [ ع . ] (اِ.) پی ، رشته های سفید رنگ متصل به مغز که حس و حرکت توسط آن ها
صورت می گیرد.
Farsca - Farsca lüğətdə Farsca عصب sözünün Farsca mənası nədir? Farsca dilindəki عصب sözünün Farsca dilindəki mənasını yuxarıda oxuya bilərsiniz.
Was this article helpful?
93 out of 132 found this helpful