سته

سته nədir, Farsca nə məna gəlir, Farsca سته nə mənasıdır? Farsca - Farsca

[ سَ تْ تَ / تِ / سَ تَ / تِ ] (اِ)
انگور و به عربی عنب گویند. (برهان)
(جهانگیری). مأخذ این لغت سه دانه انگور
است که در میان انگور است. (آنندراج):
گر چو سته دلش بیفشارند
قطره ای جود از ...

[ سِ تَ / تِ ] (ص) رنجور و ضعیف و
ناتوان. (برهان) (جهانگیری) (اوبهی).
رنجور. (صحاح الفرس). || درم ناسره و
این در اصل سه ته بود چرا که هر دو جانب
آن دو ته نقره باشد در ...

[ سُ تُ هْ ] (ص) مخفف ستوه است
بمعنی ملول و بتنگ آمده و عاجز شده. (از
برهان) (از جهانگیری) (از شرفنامه):
فراوان ز هر گونه جستند کین
نه این زآن سته شد نه نیز آن از این.
فردوسی.
کیست آنکس ...

[ سِ تِ هْ ] (اِ) لجاجت و ستیزه کردن.
(برهان). لجاج و ستیزه. (جهانگیری):
تو نرم شو چو گشت زمانه درشت
هسته برو که سود ندارد
سته.ناصرخسرو.

|| (ص) ضعیف و ناتوان. (برهان).

[ سِ تْ تَ / تِ ] (از ع، عدد، ص، اِ)
شش. (غیاث).
- ستهٔ ضروریه؛ و این سبب ها شش
جنس است و هر شش ضرورات است و
مردم بی آن نتوانند بودن، و طبیبان آن را
الاسباب ...

[ سَ تَ هْ ] (ع مص) پیروی کردن کسی
از پشت. || زدن به اِست کسی. (از اقرب
الموارد). || کلان سرین شدن. (منتهی
الارب).

[ سِ تَ هْ / سِ تْ هْ ] (ع اِ) کون. ج،
اَستاه. (منتهی الارب). عجز. (اقرب الموارد).
سَهْ و سُهْ. (اقرب الموارد). و رجوع به سَه و
سُه شود. || استخوان سرین. (منتهی
الارب).

[ سَ تَ هْ ] (ع اِ) استخوان سرین.
(منتهی الارب).

[ سَ تِ هْ ] (ع ص) پس رو قوم.
|| آنکه سرین کلان را دوست دارد.
(منتهی الارب).

(س تُ) (ص .) ستوه ، خسته ، درمانده .

(س تَ) (اِمص .) لجاج ، عناد.


Farsca - Farsca lüğətdə Farsca سته sözünün Farsca mənası nədir? Farsca dilindəki سته sözünün Farsca dilindəki mənasını yuxarıda oxuya bilərsiniz.

Was this article helpful?

93 out of 132 found this helpful